پرند، شهری که من در آن ساکنم، رسماً به پیشوازِ جیرهبندی و قطعی آب رفته است. لازم میدانم تجربهای که در چند روز اخیر مرتبط با این موضوع کسب کردهام را در قالب یادداشتی کوتاه با مخاطبانم به اشتراک بگذارم، چرا که به زودی کل استان تهران و حتی دیگر شهرها نیز به احتمال بسیار زیاد جیرهبندی آب را تجربه خواهند کرد.
تقریباً سه روز است که پرند با قطعی گسترده یا افت شدید فشار آب مواجه است. این کاهش فشار و قطعی، از اوایل شب شروع میشود و چند ساعتی به طول میانجامد.
پمپ آب کولرهای آبی اولین قطعاتی هستند که در اثر کاهش فشار یا قطعی آب و خشک کار کردن کولر، داغ میکنند و عمر مفیدشان بهشدت کاهش مییابد. در این خصوص اطلاعرسانیهایی از جانب شهروندان در شبکههای اجتماعی صورت گرفته است که بهتر است به آن توجه شود تا در هوای گرم تابستانی و در شرایطی که برق هم جیرهبندی شده است، حداقل از وارد آمدن خسارات مالی بیشتر به خودمان جلوگیری کنیم.
پس بهتر است حواسمان به افتفشار یا قطعی آب باشد تا به این شکل بتوانیم با خاموش کردن پمپ کولر، از سوختن آن جلوگیری کنیم. لازمبهذکر است که درصورت خشک کار کردن کولر، موتور اصلی آن نیز داغ میکند و عمرش کاهش مییابد. با این اوصاف بهتر است کولر را بهطورکامل خاموش کنیم.
اگر مسؤولان مربوطه برنامهریزی درستی برای جیرهبندی آب داشته باشند و ساعات قطعی آب را اطلاعرسانی کنند، خسارات وارده به حداقل میرسد. متأسفانه آب را خیلی نابههنگام و بدون اطلاعرسانی قطع میکنند.
رمان صد سال تنهایی شاهکار بیبدیلِ نویسندهی کلمبیایی، گابریل گارسیا مارکز (Gabriel García Márquez)، یکی از برجستهترین آثار ادبیات قرن بیستم و نمونهای درخشان از سبک رئالیسم جادویی است. این کتاب سرگذشت چند نسل از خانوادهی بوئندیا را در دهکدهی خیالی ماکوندو روایت میکند؛ جایی که اسطورهها، تاریخ و خیال درهم میآمیزند و جهانی شگفتانگیز میآفرینند.

گابریل گارسیا مارکز
مارکِز با نثری شاعرانه و فضایی جادویی، داستانی را خلق کرده که در آن عشق، مرگ، انزوا، سیاست، و تکرار سرنوشت، بهطرز عمیقی به هم گره خوردهاند. این رمان نهتنها تصویری از تاریخ و فرهنگ آمریکای لاتین ارائه میدهد، بلکه بهخاطر روایت منحصربهفرد و شخصیتپردازی درخشانش، به یکی از آثار ماندگار جهان بدل شده است.
در ادامه میتوانید یکی از روشهای زیر را برای دانلود نسخهی پی دی اف کتاب رمان صد سال تنهایی انتخاب کنید:
دربارهی تاریخچهی ایستگاه قطار رباط کریم هیچگونه اطلاعاتی در اینترنت منتشر نشده است، درحالیکه بناهای قدیمی آن بیانگر قدمت آن هستند. همچنین، روی ریلهای راهآهن ایستگاه مذکور، تاریخِ ۱۹۶۷ میلادی حک شده است که به احتمال زیاد به سال ساخت آنها اشاره دارد.

اما تا جایی که من یادم میآید، در سال ۱۳۸۷ برای سفر به قم از همین ایستگاه بلیت تهیه کردیم و لازم نبود که به ایستگاه راهآهن تهران برویم، درحالیکه کاربرد فعلی ایستگاه به سفرهای حومهای محدود شده است. یادآور میشوم که این پُستِ وبلاگی به مرور زمان بهروزرسانی خواهد شد و به آن عکسهای بیشتری اضافه میشود.
برای مشاهدهی تصاویر در اندازهی واقعی و با کیفیت بالا میتوانید به کانال من در تلگرام یا ایتا مراجعه نمایید.
کانال تلگرام: telegram.me/havaeji
کانال ایتا: eitaa.com/hamidhavaeji
****
تصاویر ایستگاه قطار رباط کریم (برای دیدن عکسها روی عبارت "مشاهدهی تصویر" فشار دهید)
توضیحات: ساختمان و برج قدیمی ایستگاه در تصویر دیده میشوند
در اثر شرایط جنگی، خیلیها ممکن است به فکر مهاجرت و خروج از کشور بیفتند. من بهعنوان یک شهروند معمولی، به عموم هموطنان و همچنین افغانیهای عزیز هشدار میدهم که افرادی همچون «رامین دلاوری» با وعدههای دروغین به کلاهبرداری در زمینهی ویزا و مهاجرت مشغولاند. مراقب باشید در دام آنها نیفتید.

رامین دلاوری سالها است که در این زمینه از ایرانیها و افغانیها کلاهبرداری میکند. او هزاران مالباخته دارد و در دادگاههای ایران پروندههای بیشماری علیه او و همدستانش گشوده شده است.
دلاوری در لباس مشاور مهاجرت در تلویزیون ماهوارهای «ایران بی مرز» (یا Visa To Canada) ظاهر میشود و به این شکل از مردم کلاهبرداری میکند.
در همین وبلاگ مطالبی دربارهی او وجود دارد که خواندنشان کمک میکند تا از او شناخت بیشتری داشته باشید. لینک مطالب مرتبط با رامین دلاوری کلاهبردار در ادامه میآیند:
۱. کلاهبرداری رامین دلاوری از طریق تلویزیون «ویزا تو کانادا» (visa to canada)
موچی خانم، خرگوش خوشگل و لطیفِ ما امروز ظهر بهعلت سقوط از پله و ضربهی مغزی درگذشت.

موچی خانم را در زمستان سال ۱۳۹۸ و در شرایطی که وضعیت جسمانی خوبی نداشت، از توی کوچهای در فاز یک شهر پرند پیدا کردیم.
خواهرم در تمام این مدت به بهترین شکل ممکن از او مراقبت کرد. موچی بهعلت آسیب ناشی از حیوانآزاری، به مراقبت دائمی نیاز داشت و خواهرم در این شش سال، هر دو ماه یکبار او را به بیمارستان تخصصی حیوانات میبرد تا معاینه شود. قسمت این بود که امروز از پیشِ ما پر بکشد.
***
بهروزرسانی ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴: بعد از گذشت سه روز از مرگ موچی خانم، خواهرم هنوز با این موضوع کنار نیامده و گریه و زاری میکند. حق هم دارد، خیلی به حیوانِ مظلوم وابسته شده بود. حیوانی که به ما پناه آورده بود. ما هم خیلی بهخاطر این موضوع غمگین و ناراحت هستیم، ولی نه به اندازهی خواهرم. چون بیشتر مواقع خرگوش خانم پیشِ او بود. واقعاً خیلی برای زنده ماندن این حیوان زحمت کشید.
***
بهروزرسانی یکم خرداد ۱۴۰۴: خواهرم هنوز در شوک از دست دادن موچی خانم است. البته کمتر گریه میکند، ولی کماکان هر روز به یادش میافتد و چشمانش پر از اشک میشود. غم از دست دادن خرگوش به او ضربهی روحی وارد کرده است. او خیلی موچی را دوست داشت و بهش وابسته بود.