همین الان تازه از بیرون برگشتم. امروز بیکارم و گفتم برم پارک و یهکم قدم بزنم. دفعهی بعد قصد دارم برم تهران. بعضی از بوستانهای تهران پاتوق گربهدوستهاست و من خیلی مشتاقم که به همچین پارکهایی برم و با پیشیها وقت بگذرونم.
امروز هوا آفتابی ولی یهکم سرده. خانمهای توی خیابونهای پرند اکثراً بیحجاب بودن. یه تعدادی هم همراه با سگاشون اومده بودن واسه قدم زدن تو سطح شهر.
توی پست قبلی نوشتم که امروز صبح صدای عبور جتهای اسرائیلی رو شنیدم. نیم ساعت نگذشته بود که خواهرم از تهران تماس گرفت و خبر داد جتها در آسمان تهران مشغول انجام عملیات هستن و اماکن نظامی و امنیتی رو هدف قرار دادن. خواهرم گفت که صدای چند انفجار بسیار قوی رو شنیده.
راستی یه چیزی یادم اومد. روایت هولناک حملهی سنگین اسرائیل در عملیات چکش نیمهشب به یکی از مقرهای امنیتی و نظامی در کرج.
تو عملیات نظامی چکش نیمهشب که توی تابستون انجام شد، اسرائیل یکی از بناهای معروف سپاه رو توی کرج هدف قرار داد. در اثر این حمله بیش از یکصد سپاهی کشته شدن. یکی از خواهرام که توی کرج زندگی میکنه، همون موقع واسم تعریف کرد که ساختمان سپاه با خاک یکسان شد و منطقهی وسیعی از شهر کرج به لرزه دراومد.
خواهرم که خودش و شوهرش حزبالهی هستن، گفت که بقایای اجساد و اندامهای قطع شدهشون رو به چشم دیده که داشتن از زیر آوار بیرون میآوردن.
مادرم همیشه بهم میگه نباید بیشتر از چند دقیقه سَرَم توی گوشی باشه، چون واسه بینایی و ستون فقرات ضرر داره. ولی وقتی خودش رو توی این حالت میبینم و بهش تذکر میدم، اهمیتی نمیده و حتی گاهی اوقات ناراحت هم میشه. 
مامانم هر موقع منو درحال مالش چشمام میبینه، بهم میگه نباید اینکارو بکنم. میگه مالیدن چشم باعث قوز قرنیه میشه. کاملاً هم درست میگه و این موضوع رو چشمپزشکها تأیید کردن. از وقتی مامانم چشمش رو بابت آب مروارید عمل کرده، یه سری نکات مهم در رابطه با چشم به من گوشزد میکنه.
راستش اصلاً نمیدونستم که خاروندن چشم تا این حد میتونه ضرر داشته باشه. اگه به شبکههای اجتماعی (خصوصاً اینستاگرام) مراجعه بکنید و کلیپهای مرتبط با این موضوع رو ببینید، میفهمید که مالوندن چشم عادت بسیار بد اکثریت ماهاست.
امروز صبح ساعت ۹ یا ۱۰ بود که صدای عبور یک جت جنگی اسرائیلی (یا احتمالاً آمریکایی) رو شنیدم که با سرعت فوقالعاده بالا از روی پرند عبور کرد. همونطور که همهتون میدونید، در عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل که روز گذشته آغاز شد، چند نفر از سران کشته شدن.
اینترنت بینالملل همچنان در انسداد کامل قرار داره و سایتهای خبری داخلی، اخبار رو بهصورت بسیار محدود و قطرهچکانی و با تأخیر و سانسور عمیق منتشر میکنن.
دیشب از خیابونهای پرند صدای بوق زدنهای ممتد ماشینها به گوش میرسید. وقتی آنلاین شدم و سرویسهای وبلاگنویسی رو چک کردم، فهمیدم که تو شهرهای دیگه هم وضعیت به همین شکله و بخشی از مردم از شنیدن خبر کشته شدن سران، ابراز خوشحالی میکنن.
پینوشت۱: صدای جتهای اسرائیلی رو همین الان دوباره شنیدم. حتی با چشم غیرمسلح هم میشه اونها رو توی آسمون دید.
پینوشت۲: سوزش و درد معدهام که چند روز پیش توی کانال تلگرامم دربارهش نوشتم، با داروهایی که دکتر نوشته بود قطع شده و حالم کاملاً خوبه. ولی باید سونوگرافی انجام بدم و تحتنظر متخصص گوارش باشم. من از نوجوانی مشکل اسید معده دارم.
تقریباً یک ساعتی میشه که بخشی از مردم پرند در خیابانها به اشکال مختلف از جمله بوق زدن و بلند کردن صدای موسیقی، خوشحالی خودشون رو ابراز میکنن.
اولش نمیدونستم چه خبر شده، ولی مطمئن بودم که این خوشحالی که حالا سراسری شده، یه ربطی به عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل داره.
اینترنت بینالملل هنوز مسدوده و سایتهای داخلی اخبار رو همچنان با سانسور بسیار شدید منتشر میکنن.
نزدیکای ساعت ۹ شب بود که صدای چند انفجار قوی رو شنیدم. صدایی شبیه به برخورد بمبهای ضد استحکامات به زمین. همین حالا هم صدای عبور یک جت جنگی رو شنیدم که با سرعت بسیار زیاد از روی پرند گذشت.
یکی از مهمترین دلایلی که باعث شده تا دیگه دوست نداشته باشم حیوون خونگی نگهدارم، وابستگیه. این وابستگی دوطرفهست و حیوون هم به صاحبش وابسته میشه. اونایی که حیوون خونگی داشتن میدونن چی میگم.
چند سال پیش که گربهم زایمان کرد، بچههاش بعد از چند ماه بهدلیل ابتلا به بیماری مهلک «پنلوکوپنی» تلف شدن. من خیلی بابت این موضوع ناراحت شدم و هنوزم وقتی یادشون میافتم غصه میخورم. من نهایت تلاشم رو برای درمانشون انجام دادم، اما متأسفانه نتیجهای حاصل نشد.
از طرفی، کسی که میخواد حیوون خونگی داشته باشه باید مسؤولیتش رو بپذیره. مثلاً وقتی حیوون زبونبسته دچار بیماری میشه، صاحبش باید بابتش هزینه بده و روند درمانش رو پیگیری کنه. خیلی از کسانیکه حیوون خونگی دارن، از روی احساسات زودگذر این تصمیم رو گرفتن و چند وقت بعد خسته میشن و از تصمیمشون ابراز پشیمونی میکنن.
***
پینوشت۱: عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل در ایران آغاز شده. حاکمیت دسترسی به اینترنت بینالملل رو مسدود کرده. سایتهای خبری داخلی مثل دفعهی قبلی و مطابق رسالتی که دارن، سانسور شدید اعمال کردن.
پینوشت۲: میگن بلاگ بیان میخواد تعطیل بشه. اگه این اتفاق افتاد میتونید از ویرگول، بلاگاسکای، و بلاگفا استفاده کنید؛ به همین راحتی :)
البته بلاگفا در اثر مسدود شدن اینترنت بینالملل، فعلاً برای کاربران داخل کشور در دسترس نیست.
«آقاخان» اسم یکی از گربههای محلهمون بود که خیلی به حیاط خونهی ما رفتوآمد میکرد. آقاخان تو یکی از روزهای سرد زمستون ۹۸ توی حیاط همسایه بغلیِ ما بهدنیا اومد، اما چند هفته بعد از تولدش و زمانیکه توانایی بالا رفتن از دیوار و درخت رو پیدا کرد، میومد تو حیاط خونهی ما.
توضیحات: آقاخان، دراز کشیده روی زمین
من و مادرم وقتی دیدیم یه بچهگربه به حیاط خونهمون رفت و آمد میکنه، تصمیم گرفتیم واسش آب و غذای تمیز بذاریم.
وقتی آقاخان بزرگ شد، دوست نداشت هیچ گربهی دیگهای به حیاط خونهمون رفتوآمد کنه. کلِ حیاط رو قلمرو خودش میدونست و پیشیهایی که میومدن رو بدجوری کتک میزد.
توضیحات: یکی از گربههای محل روی دیوار خانهی ما ایستاده و با ترس به آقاخان نگاه میکند
آقاخان توی کوچه هم خیلی قلدر بود با گربههای دیگه دعوا میکرد، بههمیندلیل اغلب اوقات روی بدنش جای زخم بود.
آقاخان تا همین یکسال پیش به حیاط خونهمون رفتوآمد داشت و اجازه نمیداد هیچ گربهای اونجا بیاد، تا اینکه سروکلهی «حنا خانم» پیدا شد!
توضیحات: حنا خانم و بچهش
توضیحات: حنا خانم در حال نرمش کردن
حنا از آقاخان هم قلدرتره و تونست با جنگ و دعوا، جای خودش رو توی حیاطمون باز بکنه. حنا سه مرتبه توی حیاط مون زایمان کرد و چندتا بچه گربه زایید. آقاخان دیگه نمیتونست حریف حنا و بچههاش بشه، برای همین کلاً از حیاطمون رفت.
حنا تو شکم اول یهدونه گربه، شکم دوم چهارتا گربه، و تو شکم سومش سه تا گربه زایید. بعد از اون خواهرم حنا رو به کلینیک حیوانات برد وعقیمش کرد، چون خیلی جفتگیری میکرد و ضعیف شده بود و احتمال داشت که تلف بشه. زمانیکه حنا برای انجام جراحی عقیمسازی به کلینیک حیوانات منتقل شد، بعد از انجام معاینات معلوم شد که دوباره حاملهست. البته زمان زیادی از جفتگیریاش نمیگذشت (تقریباً دو هفته)، بهخاطرهمین عمل جراحی عقیمسازی رو انجام دادن.
توضیحات: بچهگربههای حنا خانم
توضیحات: بچههای حنا خانم در دوران نوزادی
آقاخان هم گربهی بیاعصابی بود. مثلاً وقتی بچه گربهها دورش جمع می شدن، شروع می کرد به فیف کردن و پسزدن اونها. اصلاً دوست نداشت بچه گربهها نزدیکش بشن و خودشون رو بهش بمالن.
گربهها هرکدوم خصوصیتهای اخلاقی خودشون رو دارن و رفتارشون متفاوته. درسته که خیلی از کارهاشون شبیه به همه، اما ضریب هوشی متفاوتی دارن و تو بعضی موارد مثل هم نیستن.
توضیحات: آقاخان در تاریکی شب
توضیحات: آقاخان در حال چُرت زدن
توضیحات: آقاخان در حال چُرت زدن در کنار گلدانها
۱۰. مشاهدهی تصویر
توضیحات: آقاخان در حال خمیازه کشیدن
۱۱. مشاهدهی تصویر
توضیحات: آقاخان در حال چُرت زدن کف حیاط
۱۲. مشاهدهی تصویر
توضیحات: خوابیدن آقاخان توی سبد میوه
۱۳. مشاهدهی تصویر
توضیحات: شیر دادن گربه (حنا خانم) به بچهش
۱۴. مشاهدهی تصویر
توضیحات: بچهگربههای حنا خانم در یک روز برفی (بهمن ماه ۱۴۰۳)
۱۵. مشاهدهی تصویر
توضیحات: حنا در حال شیر دادن به بچهاش
۱۶. مشاهدهی تصویر
توضیحات: مخمل خان، یکی از بچههای حنا خانم
۱۷. مشاهدهی تصویر
توضیحات: دارچین، یکی دیگه از بچههای حنا خانم
۱۸. مشاهدهی تصویر
توضیحات: دارچین در حال چُرت زدن توی باغچه
۱۹. مشاهدهی تصویر
توضیحات: یکی دیگه از بچههای شیطون و بازیگوش حنا خانم که خیلی روی اعصاب آقاخان میرفت
۲۰. مشاهدهی تصویر
۲۱. مشاهدهی تصویر
۲۲. مشاهدهی تصویر
۲۳. مشاهدهی تصویر
۲۴. مشاهدهی تصویر
۲۵. مشاهدهی تصویر
۲۶. مشاهدهی تصویر
نشانی کانال تلگرام و پیج اینستاگرام من