وبلاگ سید حمید حوائجی

وبلاگ سید حمید حوائجی

محلی برای ثبت خاطره‌ها، بیان نظرها، و انتشار عکس‌های من
وبلاگ سید حمید حوائجی

وبلاگ سید حمید حوائجی

محلی برای ثبت خاطره‌ها، بیان نظرها، و انتشار عکس‌های من

تعطیلی سرویس وبلاگ بیان منتفی نشده است

امروز دارم به انتقال مطالبم از بیان به بلاگ‌اسکای و ویرگول فکر می‌کنم. من آرشیو خاصی توی سرویس وبلاگ‌نویسی بیان ندارم و همه‌ی محتوای وبلاگم به چند ماه فعالیت و تعدادی نوشته‌ی پراکنده و بی‌نظم محدوده.

قبلاً در یادداشتی که منتشر کردم، به علت حضور پررنگ حزب‌الهی‌ها تو بلاگ بیان پرداختم. بیان به علت سیاست خاصی که آقای علی قدیری، مدیرعامل شرکت بیان در پیش گرفته بود، به محل تجمع حزب‌الهی‌ها تبدیل شده بود.

همین چند دقیقه‌ی پیش داشتم تعدادی از وبلاگ‌های به‌روزشده‌ی سایت مذکور رو مطالعه می‌کردم. کاربرهای بیان دارن اسباب‌کشی می‌کنن و بعضی‌هاشون هم زودتر از موعد اعلام شده درحال حذف مطالب و وبلاگ‌هاشون هستن.

قدیری تو وبلاگ رسمی شرکت بیان در جواب به یکی از کاربران خودش گفته که تغییر مثبتی در شرایط این سایت ایجاد نشده و از تصمیمش برای خاموشی همیشگی بلاگ بیان منصرف نشده. [منبع]

اگه از کاربران بیان هستید و دارید این نوشته رو می‌خونید، باید به‌طور جدی تا پیش از موعد اعلام شده به فکر مهاجرت و انتقال مطالبتون باشید. بیان گزینه‌ی دریافت فایل پشتیبان رو فعال کرده و می‌تونید از قسمت فهرست مطالب منتشر شده، بایگانی نوشته‌هاتون رو دریافت کنید.

تعطیلی سرویس وبلاگ بیان منتفی نشده است

امروز دارم به انتقال مطالبم از بیان به بلاگ‌اسکای و ویرگول فکر می‌کنم. من آرشیو خاصی توی سرویس وبلاگ‌نویسی بیان ندارم و همه‌ی محتوای وبلاگم به چند ماه فعالیت و تعدادی نوشته‌ی پراکنده و بی‌نظم محدوده. 

قبلاً در یادداشتی که منتشر کردم، به علت حضور پررنگ حزب‌الهی‌ها تو بلاگ بیان پرداختم. بیان به علت سیاست خاصی که آقای علی قدیری، مدیرعامل شرکت بیان در پیش گرفته بود، به محل تجمع طرفداران حکومت (حزب‌الهی‌ها) تبدیل شده بود.

همین چند دقیقه‌ی پیش داشتم تعدادی از وبلاگ‌های به‌روزشده‌ی سایت مذکور رو مطالعه می‌کردم. کاربرهای بیان دارن اسباب‌کشی می‌کنن و بعضی‌هاشون هم زودتر از موعد اعلام شده‌ی تعطیلی این سرویس (۱۵ اسفند ۱۴۰۴) درحال حذف مطالب و وبلاگ‌هاشون هستن.

قدیری تو وبلاگ رسمی شرکت بیان در جواب به یکی از کاربران خودش گفته که تغییر مثبتی در شرایط این سایت ایجاد نشده و از تصمیمش برای خاموشی همیشگی بلاگ بیان منصرف نشده.

اگه از کاربران بیان هستید و دارید این نوشته رو می‌خونید، باید به‌طور جدی تا پیش از موعد اعلام شده به فکر مهاجرت و انتقال مطالبتون باشید. بیان گزینه‌ی دریافت فایل پشتیبان رو فعال کرده و می‌تونید از قسمت فهرست مطالب منتشر شده، بایگانی نوشته‌هاتون رو دریافت کنید.

شاید خیلی از خوانندگان وبلاگم ندونن که بیان چیه. بیان یه سرویس وبلاگ‌نویسیه که داره تعطیل میشه. منم اونجا وبلاگ داشتم و چندتایی یادداشت پراکنده منتشر کرده بودم. تعدادی از کاربران این سرویس سردرگم هستن که چکار بکنن و آرشیوشون رو کجا ببرن. 

دندون‌های شکسته‌ی من | گربه‌ی دلسوز

من سه‌تا دندون شکسته دارم. یکیشون به علت سهل‌انگری خودم شکست و دوتای دیگه‌شون رو مامانم شکوند. 

شاید پیش خودتون بگید یه مادر چطوری می‌تونه دندونای بچه‌شو بشکونه؟ 

جواب اینه که یه مادر می‌تونه با سنگ‌ریزه‌های توی غذا، دندون فرزندش رو نابود کنه. (فدای سرش البته).

متأسفانه مادرم به استفاده از عینک عادت نداره، به‌خاطرهمین وقتایی که عدسی، عدس‌پلو، قیمه و حلیم درست می‌کنه، من با ترس و اضطراب غذا می‌خورم.

حتی همین یک ساعت پیش وقتی داشتم سوپ می‌خوردم، یه سنگ‌ریزه رفت زیر دندونم. چند روز پیش هم این اتفاق افتاده بود. من هر موقع خونه باشم، خودم لوبیا و لپه و عدس رو پاک می‌کنم و با خیال راحت غذام‌و می‌خورم. ولی مواقعی که مامانم خودش تنهایی با این سه قلم غذا می‌پزه، محتاطانه می‌جَوَم. 

مامانم همیشه بهم توصیه می‌کنه مراقب دندونام باشم، اما خودش کمر به قتل دندونام بسته. 

پی‌نوشت: یکی از گربه‌های توی حیاط‌مون جنسیتش ماده‌ست و عقیم شده، ولی جیره‌ی غذاش‌و میگیره به دهنش و می‌بره واسه یه گربه‌ی دیگه! احتمالاً جایی بیرون از خونه بچه‌گربه هست و واسه اون غذا می‌بره. 

قدم زدن در پارک | وضعیت شهر | صدای انفجار در تهران

همین الان تازه از بیرون برگشتم. امروز بیکارم و گفتم برم پارک و یه‌کم قدم بزنم. دفعه‌ی بعد قصد دارم برم تهران. بعضی از بوستان‌های تهران پاتوق گربه‌دوست‌هاست و من خیلی مشتاقم که به همچین پارک‌هایی برم و با پیشی‌ها وقت بگذرونم.

امروز هوا آفتابی ولی یه‌کم سرده. خانم‌های توی خیابون‌های پرند اکثراً بی‌حجاب بودن. یه تعدادی هم همراه با سگاشون اومده بودن واسه قدم زدن تو سطح شهر.

توی پست قبلی نوشتم که امروز صبح صدای عبور جت‌های اسرائیلی رو شنیدم. نیم ساعت نگذشته بود که خواهرم از تهران تماس گرفت و خبر داد جت‌ها در آسمان تهران مشغول انجام عملیات هستن و اماکن نظامی و امنیتی رو هدف قرار دادن. خواهرم گفت که صدای چند انفجار بسیار قوی رو شنیده.

راستی یه چیزی یادم اومد. روایت هولناک حمله‌ی سنگین اسرائیل در عملیات چکش نیمه‌شب به یکی از مقرهای امنیتی و نظامی در کرج.

تو عملیات نظامی چکش نیمه‌شب که توی تابستون انجام شد، اسرائیل یکی از بناهای معروف سپاه رو توی کرج هدف قرار داد. در اثر این حمله بیش از یکصد سپاهی کشته شدن. یکی از خواهرام که توی کرج زندگی می‌کنه، همون موقع واسم تعریف کرد که ساختمان سپاه با خاک یکسان شد و منطقه‌ی وسیعی از شهر کرج به لرزه دراومد.

خواهرم که خودش و شوهرش حزب‌الهی هستن، گفت که بقایای اجساد و اندام‌های قطع شده‌شون رو به چشم دیده که داشتن از زیر آوار بیرون می‌آوردن.

صدای مهیب بمب و جت جنگی | خوشحالی در خیابان

تقریباً یک ساعتی میشه که بخشی از مردم پرند در خیابان‌ها به اشکال مختلف از جمله بوق زدن و بلند کردن صدای موسیقی، خوشحالی خودشون رو ابراز می‌کنن.

اولش نمی‌دونستم چه خبر شده، ولی مطمئن بودم که این خوشحالی که حالا سراسری شده، یه ربطی به عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل داره.

اینترنت بین‌الملل هنوز مسدوده و سایت‌های داخلی اخبار رو همچنان با سانسور بسیار شدید منتشر می‌کنن.

نزدیکای ساعت ۹ شب بود که صدای چند انفجار قوی رو شنیدم. صدایی شبیه به برخورد بمب‌های ضد استحکامات به زمین. همین حالا هم صدای عبور یک جت جنگی رو شنیدم که با سرعت بسیار زیاد از روی پرند گذشت.